تبليغاتX
گورستان خاطره ها

























گورستان خاطره ها

حیدر

نفس


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:49 PM توسط نفس| |

بابام دیروز ظهر فوت شد


واییییییییییییییییییی خدایا



کمکم کن

نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 0:14 AM توسط نفس| |

الهم صل علی محمد و آل محمد

نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 1:46 AM توسط نفس| |

خدايا آسودگيم ببخش

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 3:51 PM توسط نفس| |

چند شب پیش با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی ميز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به ميز ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم! با نگاهش قبول کرد!

http://tabriz-patoogh.blogfa.com/

بلند شدن پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به میز ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت

براش نوشته بودم ..... ..... خیـــــــلی پستی

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 3:49 PM توسط نفس| |

نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 3:46 PM توسط نفس| |

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است


نه در آن بالاها !


مهربان، خوب، قشنگ ...


چهره اش نورانیست


گاه گاهی سخنی می گوید،


با دل کوچک من،


ساده تر از سخن ساده من


او مرا می فهمد !


او مرا می خواند،


او مرا می خواهد،


او همه درد مرا می داند ...


یاد او ذکر من است، در غم و در شادی


چون به غم می نگرم،


آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است


که خدا در همه جا یاد من است


او خدایست که همواره مرا می خواهد


او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 10:49 PM توسط نفس| |


از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور
 
 هیچکس نگنجد!

 


گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی
 
شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته
 
قرعه به نام تو می شود!

گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام
 
شهر گدای تو می شود!!!


ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به
 
شمردن نیست.


مشکلات ، انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و
 
انسانهای کوچک را متلاشی.


خدایا،به من توفیق تلاش در شکست،صبر در
 
نومیدی،رفتن بی همراه،


جهاد بی سلاح،کار بی پاداش،فداکاری در
 
سکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،

خدمت بی نان،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،مناعت
 
بی غرور،عشق بی هوس،

تنهایی در انبوه جمعیت،و دوست داشتن بی آنکه
 
دوست بداند،روزی کن.


بغض بزرگترین نوع اعتراض در برابر آدم هاست اگر
 
بشکنه دیگه اعتراض نیست

 التماسه.

زخمی بر پهلویم هست روزگار نمک می پاشد و من
 
پیچ و تاب میخورم و

همه گمان میکنند که من میرقصم.

نامم را پدرم انتخاب کرد ، نام خانوادگی ام را یکی
 
از اجدادم! دیگر بس است ،

راهم را خودم انتخاب می کنم.

دلی که ازبی کسی تنها است،هرکس
 
رامیتواندتحمل کند.!


به دکتر شریعتی گفتند استاد سیگار طول زندگی
 
رو کوتاه میکنه ،

دکتر در جواب گفتند من به عرض زندگی فکر
 
میکنم.


در دشمنی دورنگی نیست ، کاش دوستانم هم در
 
موقع خود

چون دشمنان بی ریا بودند.


خیلی اوقات آدم از آن دسته از چیزهای بد دیگران
 
ابراز انزجار می کند

که در خودش وجود دارد.
 
نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 10:20 PM توسط نفس| |

     من زنده ام ،زندگی میکنم

روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم.

 شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگي ام را !

به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت

كنم. به خدا گفتم : آيا مي تواني دليلي براي ادامه

زندگي برايم بياوري؟


و جواب او مرا شگفت زده كرد.

او گفت :آيادرخت سرخس و بامبو را مي بيني؟


پاسخ دادم :بلي.

فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس

راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم. به آنها نور

و غذاي كافي دادم. دير زماني نپاييد كه سرخس

 سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از

بامبو خبري نبود.

www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها

 بيشتر رشد كردند و زيبايي خيره كننده اي به زمين

بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود . من

 بامبوها را رها نكردم. در سالهاي سوم و چهارم نيز

 بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع اميد

نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان

شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با

گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از30 متر رسيد. 5

سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه

كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي

مي ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي كردند.

خداوند در ادامه فرمود: آيا مي داني در تمامي اين

 

سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات

 

بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي

 

 ساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم

 

 همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم. هرگز خودت را

 

با ديگران مقايسه نكن، بامبو و سرخس دو گياه

 

متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي كنند.

 

زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي كني و

 

 قد مي كشي!


از او پرسيدم : من چقدر قد مي كشم

.
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي كند؟


جواب دادم : هر چقدر كه بتواند .


گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 10:14 PM توسط نفس| |

 به اذن خدا
 
 
                                               
 
یک ماجرای واقعی درباره شخصی که به خدا نامه نوشت و خدا جوابش را داد!!+متن نامه
آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.

الف:این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و از آن طلبه های فقیر بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دور و بر حجره های طلبه ها می گشت و از توی باقیمانده غذاهای آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان "نامه ای به خدا" نگهداری می شود.
مضمون این نامه :
نظرعلی بعد از نوشتن نامه با خودش فکر کرد که نامه را کجا بگذارم؟ می گوید، مسجد خانه ی خداست.پس بهتره بگذارمش توی مسجد. می رود به مسجد امام در بازار تهران (مسجد شاه آن زمان) نامه را در مسجد در یک سوراخ قایم میکنه و با خودش میگه: حتما خدا پیداش میکنه!
او نامه را پنجشنبه در مسجد می ذاره. صبح جمعه ناصرالدین شاه با درباری ها می خواسته به شکار بره. کاروان او ازجلوی مسجد می گذشته، از آن جا که به قول پروین اعتصامی
"نقش هستی نقشی از ایوان ماست آب و باد وخاک سرگردان ماست"
ناگهان به اذن خدا یک بادتندی شروع به وزیدن می کنه نامه ی نظرعلی را روی پای ناصرالدین شاه می اندازه. ناصرالدین شاه نامه را می خواند و دستور می دهد که کاروان به کاخ برگردد. او یک پیک به مدرسه ی مروی می فرستد، و نظرعلی را به کاخ فرا می خواند. وقتی نظرعلی را به کاخ آوردند ،دستور می دهد همه وزرایش جمع شوند و می گوید:نامه ای که برای خدا نوشته بودند، ایشان به ما حواله فرمودند.پس ما باید انجامش دهیم و دستور می دهد همه ی خواسته های نظرعلی یک به یک اجراء شود!
                                                    
نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 10:8 PM توسط نفس| |

هميشه خوب خداحافظي كنيد!
گاهي همه چيز آنقدر سريع اتفاق مي‌افتد
كه فرصتي براي يك خداحافظي خوب پيدا نمیكنيد !
گاهي جاي بوسه‌اي كه هنگام خداحافظي نكرده‌ايد،
تا ابد درد مي‌كند....

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 10:1 PM توسط نفس| |

نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت.مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:گاهی یادم میرود که هستی. کاش بیشتر نسیم میوزید....

نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 9:59 PM توسط نفس| |

هیچکس و هیچ چیز تو این دنیا ارزش هیچی رو نداره

 

مگر اینکه خلافش ثابت بشه

نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 11:10 PM توسط نفس| |

نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 3:3 PM توسط نفس| |


نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 2:51 PM توسط نفس| |

 

دیوونتم


می نویسم
می خوانم و فریاد می زنم
همیشه دوستت دارم
اما حیف که
دوست داشتن همیشه کافی نیست......
بی تو دیگه نمی تونم
ذره ذره تموم شدم
ای بی وفا ای مهربون
تو رفتی و تنها شدم
حالا می گم بیا ولی
انگار دیگه نمی تونی
یکی دیگست تو زندگیت
اینو از قلبت شنیدم
می دونی گریه می کنم
شبا یرای عشق تو؟
نمی رسم یه تو ولی داد می زنم دیوونتم


نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 2:38 PM توسط نفس| |

 
عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com
خدایا دیگر قلب نمی خواهم.

دیگر عشق نمی خواهم.

دیگر درد نمی خواهم.

تو قلب مرا بگیر.

تو عشق مرا بگیر.

تو جان مرا بگیر.

فقط بگذار خاطره ای در ذهن خدایی تو بمانم

و از این جهان مادی رخت بربندم.

خدایا تو می دانی که قلب من سرشار از مهر و محبت است

و همه ی مخلوقات تو را به شدت دوست می دارم

و در بعضی از حالات این دوستی به درجه ی عشق و پرستش می رسد.

تو می دانی که احتیاج دارم که عشق بورزم و بپرستم

و چه بسا که به محبوب هایی تا درجه پرستش عشق ورزیده ام.

اما هر وقت که عشق من به کسی یا به چیزی به درجه ی پرستش رسیده است

تو آن را از من گرفته ای

تا کسی را و چیزی را به جای تو معبود خود نکنم.

ای خدای بزرگ تو را شکر می کنم

که با تجربه های سخت و تلخ

و ضربه های قاطع و شکننده

قلب مرا از خطرناک ترین گمراهی ها نجات دادی

و این آتشکده ی مقدس را فقط جایگاه خود کردی...

خدایا......

خدایا هرکسی به دنبال گمشده ی خود می رود.

هرکسی برای نجات خود راهی می اندیشد.

هرکسی به امیدی و آرزویی زندگی می کند.

امامن امید و آرزویی ندارم

جز تو گمشده ای نمی شناسم

و جزتو راه نجاتی نمی یابم.

همه را فراموش می کنم.

همه ی دنیا را پشت سر می گذارم.

یکه و تنها به سوی تو می آیم

و دست نیاز فقط به سوی تو دراز می کنم.

خدایا می خواهم با تو تنها باشم.

می خواهم از همه چیز چشم بپوشم.

می خواهم جز تو محبوبی و معبودی نداشته باشم.

خوش دارم که در زیر این آسمان سیاه کسی جز تو از من نداند.

کسی جز تو نیاز مرا نشنود.

کسی جز تو مرگ مرا نبیند.


نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 2:30 PM توسط نفس| |

سلام عزیزان من دوباره برگشتم

نوشته شده در چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 2:27 PM توسط نفس| |

بنام کسی که جدایی رو افرید تا قدر با هم بودن رو بدونیم خیلی سخته که بعد از جند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم. خیلی سخته که وقتی میخوابی طعم واقعی مرگ بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردی و یه روز دیگه رو باید با خاطره هاش شروع کنی. ولی اون دیگه پیشت نیست، پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارته ولی تو پیشش بودی و اون هیچ وقت ندیدت. اون میتونه تو رو گریه بندازه ولی تو اونو بخندونی بعد اون یکی دیگه رو خوشحال کنه. خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابشو ببینی. میگن ناامید نشو اخه درد ناامیدی رو نکشیدن شاید ناامیدیو تنهاییو گریه چیزایی بود که اون بهت داده ولی تو تملم زندگیتو بهش دادی. خیلی سخته بهش دل ببندیو دلتو بشکونه توام میتونی دلشو بشکونی ولی این کارو نکردی چون خیلی دوسش داشتی. خیلی سخته بزرگترین ارزوت مرگ باشه ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش راحت زندگی کنه بعد کل ثروتت که عشقت بوده و کاپ ارزوهاتو یک جا خراب کنه اون وقت زیر اوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا اخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی. خیلی سخته از ترس این که مردم بهت نخندنو فکر نکنن دیونه ای جرعت نکنی درد دل تو به کسی بگی. خیلی سخته تمام ارزوت کسی باشه که از اینو اون بشنوی هیچ اهمییتی واسش نداشتی حالا دیگه ارزوی نبودنتو میکنه. خیلی سخته وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اینقدر خوشحال میشدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنشم چیزی جز درد و عذاب نسیبت نمیشه اما اون دیگه واسه تو نیست. خیلی سخته بعد از چند وقت که میبینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه. خیلی سخته جرعت هر کاری رو داشته باشی به امید این که کوه پشتت ولی وقتی بر میگردی پشتتو نگاه میکنی ببینی پشتت یه عمر دره بوده. حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگست اصلا تو واسش مهم نیستی اصلا رسم بازی قایم موشک زمونه اینه تو چشم میزاریو من قایم میشم بعد تو یکی دیگرد پیدا میکنی. خدایـــــــــــــا همه این کارارو تو کردی به هرکی دل بستم دلمو شکوندی هر جا لونه ساختم خرابش کردی هر جا بادیدن کسی دلم ارامش میگرفت تو اضطرابو تو دلم انداختی نمیدونم شاید این کارو کردی تابه غیر از خودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته باشم پس حالا که همه امیدم به توه کمکم کن کمکم کن . عشق بزرگترین دروغ دنیاستبنام کسی که جدایی رو افرید تا قدر با هم بودن رو بدونیم خیلی سخته که بعد از جند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوست دارم. خیلی سخته که وقتی میخوابی طعم واقعی مرگ بچشی ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی بازم نمردی و یه روز دیگه رو باید با خاطره هاش شروع کنی. ولی اون دیگه پیشت نیست، پیشت نیست ولی انگار هر لحظه کنارته ولی تو پیشش بودی و اون هیچ وقت ندیدت. اون میتونه تو رو گریه بندازه ولی تو اونو بخندونی بعد اون یکی دیگه رو خوشحال کنه. خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابشو ببینی. میگن ناامید نشو اخه درد ناامیدی رو نکشیدن شاید ناامیدیو تنهاییو گریه چیزایی بود که اون بهت داده ولی تو تملم زندگیتو بهش دادی. خیلی سخته بهش دل ببندیو دلتو بشکونه توام میتونی دلشو بشکونی ولی این کارو نکردی چون خیلی دوسش داشتی. خیلی سخته بزرگترین ارزوت مرگ باشه ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش راحت زندگی کنه بعد کل ثروتت که عشقت بوده و کاپ ارزوهاتو یک جا خراب کنه اون وقت زیر اوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا اخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی. خیلی سخته از ترس این که مردم بهت نخندنو فکر نکنن دیونه ای جرعت نکنی درد دل تو به کسی بگی. خیلی سخته تمام ارزوت کسی باشه که از اینو اون بشنوی هیچ اهمییتی واسش نداشتی حالا دیگه ارزوی نبودنتو میکنه. خیلی سخته وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اینقدر خوشحال میشدی که دوست داشتی داد بزنی ولی حالا با دیدنشم چیزی جز درد و عذاب نسیبت نمیشه اما اون دیگه واسه تو نیست. خیلی سخته بعد از چند وقت که میبینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه. خیلی سخته جرعت هر کاری رو داشته باشی به امید این که کوه پشتت ولی وقتی بر میگردی پشتتو نگاه میکنی ببینی پشتت یه عمر دره بوده. حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگست اصلا تو واسش مهم نیستی اصلا رسم بازی قایم موشک زمونه اینه تو چشم میزاریو من قایم میشم بعد تو یکی دیگرد پیدا میکنی. خدایـــــــــــــا همه این کارارو تو کردی به هرکی دل بستم دلمو شکوندی هر جا لونه ساختم خرابش کردی هر جا بادیدن کسی دلم ارامش میگرفت تو اضطرابو تو دلم انداختی نمیدونم شاید این کارو کردی تابه غیر از خودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته باشم پس حالا که همه امیدم به توه کمکم کن کمکم کن . عشق بزرگترین دروغ دنیاست
نوشته شده در جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 5:33 PM توسط نفس| |

سلام به همگی

معذرت میخوام من یه مدت نبودم امانویسنده هام هستن آخه دارم واسه کنکور میخونم(میخورم)خب چکار کنم دیگه.خلاصه واسم دعا کنید. دوستون دارم عیدتون هم مبارک

نوشته شده در شنبه 28 اسفند1389ساعت 12:58 PM توسط نفس| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 10:51 AM توسط نفس| |


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 10:47 AM توسط نفس| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 19 بهمن1389ساعت 12:27 PM توسط نفس| |



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 8:58 PM توسط نفس| |



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 10:6 PM توسط نفس| |

پسر به پدرش گفت بابا بیا با هم بازی کنیم

پدر یک عکس از جهان داشت پاره کرد گفت برو این عکس رو درست کن

پسر پس از مدتی عکس را درست کرد و برگشت به پدرش داد

پدرش گفت تو نقشه جهان را از کجا یاد گرفتی چطور درستش کردی؟

پسر گفت من ادمهای ژشت عکس را درست کردم وقتی ادمها درست شوند جهان درست میشود

دلربای تو

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 9:0 PM توسط نفس| |


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 12:8 PM توسط نفس| |

یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!
مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود…
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!

نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 4:20 PM توسط نفس| |


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 4:15 PM توسط نفس| |

دانلود

نوشته شده در سه شنبه 21 دی1389ساعت 3:46 PM توسط نفس| |